حكيم ابوالقاسم فردوسى
36
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
يكى روم و خاور دگر ترك و چين * سيم دشت گردان و ايران زمين نخستين بسلم اندرون بنگريد * همه روم و خاور مر او را سزيد بفرمود تا لشكرى برگزيد * گرازان سوى خاور اندر كشيد بتخت كيان اندر آورد پاى * همى خواندنديش خاور خداى دگر تور را داد توران زمين * ورا كرد سالار تركان و چين يكى لشكرى نامزد كرد شاه * كشيد آنگهى تور لشكر به راه بيامد بتخت كئى بر نشست * كمر بر ميان بست و بگشاد دست بزرگان برو گوهر افشاندند * همى پاك توران شهش خواندند از ايشان چو نوبت بايرج رسيد * مر او را پدر شاه ايران گزيد هم ايران و هم دشت نيزهوران * هم آن تخت شاهى و تاج سران به دو داد كورا سزا بود تاج * همان كرسى و مهر و آن تخت عاج نشستند هر سه بآرام و شاد * چنان مرزبانان فرّخ نژاد [ رشك بردن سلم بر ايرج ] بر آمد برين روزگار دراز * زمانه بدل در همى داشت راز فريدون فرزانه شد سالخورد * بباغ بهار اندر آورد گرد برين گونه گردد سراسر سخن * شود سست نيرو چو گردد كهن چو آمد به كار اندرون تيرگى * گرفتند پر مايگان خيرگى بجنبيد مر سلم را دل ز جاى * گونهتر شد بآيين و راى دلش گشت غرقه بآز اندرون * بانديشه بنشست با رهنمون نبودش پسنديده بخش پدر * كه داد او بكهتر پسر تخت زر بدل پر ز كين شد برخ پر ز چين * فرسته فرستاد زى شاه چين فرستاد نزد برادر پيام * كه جاويد زى خرّم و شادكام بدان اى شهنشاه تركان و چين * گسسته دل روشن از به گزين ز نيكى زيان كرده گوئى پسند * منش پست و بالا چو سرو بلند كنون بشنو از من يكى داستان * كزين گونه نشنيدى از باستان سه فرزند بوديم زيباى تخت * يكى كهتر از ما بر آمد ببخت اگر مهترم من بسال و خرد * زمانه به مهر من اندر خورد گذشته ز من تاج و تخت و كلاه * نزيبد مگر بر تو اى پادشاه سزد گر بمانيم هر دو دژم * كزين سان پدر كرد بر ما ستم چو ايران و دشت يلان و يمن * بايرج دهد روم و خاور به من سپارد ترا مرز تركان و چين * كه از تو سپهدار ايران زمين بدين بخشش اندر مرا پاى نيست * بمغز پدر اندرون راى نيست هيون فرستاده بگزارد پاى * بيامد بنزديك توران خداى به خوبى شنيده همه ياد كرد * سر تور بىمغز پر باد كرد چو اين راز بشنيد تور دلير * بر آشفت ناگاه برسان شير چنين داد پاسخ كه با شهريار * بگو اين سخن همچنين ياددار كه ما را بگاه جوانى پدر * بدين گونه بفريفت اى دادگر